دکتر محمد محمدرضایی
menusearch
mmrezai.ir

اولین پاسخ مکتوب دکتر محمدمحمدرضایی به دعاوی استاد محترم دکتر محمد مجتهد شبستری

۱۳۹۷/۳/۲۳ چهارشنبه
اولین پاسخ مکتوب دکتر محمدمحمدرضایی به دعاوی استاد محترم دکتر محمد مجتهد شبستری
اولین پاسخ مکتوب دکتر محمدمحمدرضایی به دعاوی استاد محترم دکتر محمد مجتهد شبستری
در پی درخواست مناظره دکتر محمد مجتهد شبستری از مراجع عظام تقلید، مرجع عالی­قدر آیت الله العظمی سبحانی دکتر محمد محمدرضایی رانماینده خود در مناظرات مربوط به امور دین معرفی کردند - ولی دکتر شبستری از مناظره استنکاف ورزید، اما بعد از چند هفته ، اعلام نمود که نقدهای مکتوب ایشان را می­پذیرد و اینک:
اولین پاسخ مکتوب دکتر محمد محمد رضایی، استاد فلسفه دین دانشگاه تهران وپژوهشگرحوزوی، به دعاوی دکتر محمد مجتهد شبستری،استاد(سابق) الهیات تطبیقی دانشگاه تهران و پژوهشگر حوزوی
(در باب خدا و وحی)
(دکتر محمد مجتهد شبستری: از خدایی که وجودش ثابت نشده نمی­توان این گونه خبر داد که او(با پیامبرانش )سخن گفته است.)
(دکتر محمد محمد رضایی:وجود خدا وند را با عقل و شهود ،می توان اثبات نمود و ولذا می توان ،این گونه خبر داد که او با پیامبرانش سخن گفته است.)
اولین پاسخ مکتوب دکتر محمدمحمدرضایی به دعاوی استاد محترم دکتر محمد مجتهد شبستری
 

باسمه تعالی

ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل /125)

"با حکمت و اندرز نيکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شيوه‏ اى] که نيکوتر است مجادله نماى ."

استاد محترم و همکار گرامی جناب آقای دکتر محمد مجتهد شبستری، از این که در امر مناظره کمی انعطاف پذیر شده­اید، تشکر و قدردانی می­نمایم. همانگونه که مستحضرید تضارب افکار و عقاید سبب روشنی هر چه بیشتر حقیقت خواهد شد. چنانچه مولایمان امیر مومنان علی (ع) می فرماید:

اِضرِبُوا بعضَ الرأيِ ببعضٍ يَتَوَلَّدْ مِنهُ الصَّوابُ . (غرر الحکم : 2567)
«برخی از آرا را به برخی دیگر عرضه کنید تا رأی درست، به ‌دست آید.»
طبعاً هر دیدگاه و اعتقادی مبتنی بر یک سلسه اصول و مبانی است، که در صورت اتقان و معقولیت آنها، نتایج آنها نیر از اتقان لازم برخوردار خواهد بود. جناب عالی در حوزه دین دعاوی متعددی را مطرح نموده اید که به برخی از آنها اشاره می نمایم:
  1. ما انسان ها با دلیل عقلی نمی­توانیم خدا را اثبات نماییم. در نتیجه نمی­توانیم ادعا کنیم که خداوند در یک زمان و مکان معین با یک انسان مشخص (محمد ص) با الفاظ و جملات متن قرآن سخن گفته است. (حادثه وحی واقع شده است)
  2. قرآن نمی­تواند در عین معجزه بودن قابل فهم برای همگان باشد.
  3. مرجعیت قرآن و روایات مورد تردید است و اصولا اسلام با فرهنگ خاص زمانه خود عجین شده است و مناسب فرهنگ­های دیگر نیست.
  4. اصولاً قرآن و روایات جنبه ابلاغ­گری و هدایت­بخشی ندارند. زیرا زبان آن رمزگونه و نمادین است و نیز قرآن کتاب قانون نیست.
  5. تفسیر به رای از قرآن و روایات نه تنها ممنوع بلکه جایز است و هیچ کس نمی­تواند بگوید که تفسیر و قرائت او قطعی الانطباق با پیامبر و ائمه است و به تعبیری هیچ معیاری برای صحت و سقم تفاسیر وجود ندارد.
  6. تفاسیر مراجع عظام تقلید از دین، غیر انسانی، غیر اخلاقی و توام با خشونت و مخالف حقوق بشر کنونی است و تفسیر جناب عالی انسانی و اخلاقی و عاری از خشونت و نیز سازگار با حقوق بشر و ......
ان­شاءالله در صورت استقبال جناب­عالی، مبانی این دعاوی به دقت و با اخلاق علمی مورد نقد و بررسی قرار خواهند گرفت تا مخاطبین خود به قضاوت بپردازند.
با توجه به اینکه محوری­ترین بحث دین اسلام و شرایع الهی، اعتقاد به وجود خدای یگانه و عالم و قادر مطلق و حکیم و عادل و خالق  همه موجودات از جمله انسان می باشد. ما بحث خود را از چنین اعتقادی شروع می کنیم. همان گونه که امیر مومنان علی (ع) در تعبیری می­فرمایند: اول الدین، معرفته (غرر الحکم- 540) سرلوحه دین (از نظر اهمیت) شناختن خدا است.
جناب آقای دکتر مجتهد شبستری، جناب­عالی در مقاله "چگونه مبانی کلامی و فقهی فرو ریخته­اند" به صراحت  اظهار می­دارید:
"در عصر حاضر بحث های دقیق فلسفی نشان می دهد که ما انسان ها نمی توانیم وجود خداوند را با دلیل اثبات کنیم (اگر چه مومنان به وجود خداوند ایمان دارند و این ایمان معقول است)  وقتی نمی­توانیم وجود خدا را با دلیل اثبات کنیم نمی­توانیم ادعا کنیم که خداوند در یک زمان و مکان معین با یک انسان مشخص (محمد ص) با الفاظ و جملات متن قرآن سخن گفته است (حادثه وحی واقع شده است) از خدایی که وجودش ثابت نشده نمی­توان این گونه خبر داد که او سخن گفته است."
از این بیان می­توان چنین استنباط نمود:
  1. به نظر جناب­عالی، وجود خدا را با دلیل نمی توان اثبات نمود.
  2. چون وجود خدا ثابت نشده است، نمی توان این گونه خبر داد که او در یک زمان و مکان معین با پیامبر سخن گفته است. اصولا وحی واقع نشده است.
  3. وجود خدا مورد تردید است.
هر چند در تعبیری اظهار کرده­اید که مومنان به وجود خدا ایمان دارند و این ایمان، معقول است. اما معنای معقول از نظر شما روشن نیست. اگر معنای معقول آن است که اعتقاد به وجود خدا از نظر عقلانی پسندیده است؛ یعنی اگر عقل مومنان بین الحاد و ایمان به خداوند مخیر به انتخاب یکی از آنها شوند، موجه و پسندیده آن است که اعتقاد به خدا را بپذیرند. اگر چنین است پس مومنان ، به وجود خدای عالم و قادر مطلق و خالق همه موجودات اعتقاد دارند و چنین خدایی می تواند با یک انسان مشخص در یک زمان و مکان معین ، سخن بگوید یا به او وحی کند. یعنی اگر وجود خدا معقول است و در واقع هم چنین است، پس تعابیر دیگر شما صحیح نیست.
اما تعابیر دیگر حکایت از آن دارد که به نظر شما بحث­های دقیق فلسفی نشان داده است که اصولا انسان­ها با عقل نمی توانند خدا را ثابت نمایند و چون وجود خدا ثابت نشده است، لذا نمی­توان از تاثیر او سخن به میان آورد و اصولا وجود خدا مورد تردید است، در نتیجه وحی هم واقع نشده است.البته جناب عالی راه دیگری را برای اثبات وجود خدا ارائه نداده اید و ایمان معقول مومنان به خدا را هم به گونه ای معرفی نموده اید که وجود واقعی و خارجی خدا و سخن گفتن او با پیامبرانش را ثابت نمی کند.
دیدگاه جناب­عالی درباب وجود خدا و سخن گفتن او با پیامبران به دو روش مورد نقد و بررسی قرار می­گیرد.
  1. به نوعی پا رادوکس دچار شده­اید:
الف .شما بر اساس مبنای هرمنوتیکی خود اعلام می­دارید:
 " مگر ما در زیر این آسمان کبود دلیل عقلی یا فقهی غیر قابل نقض و ابهام داریم؟" (مجتهد شبستری، نقدی بر قرائت رسمی از دین، ص 243) بر اساس این تعبیر، جناب­عالی معتقدید که همه دلایل عقلی و فقهی قابل نقض و ابهام هستند.
حال چطور با قاطعیت اعلام می­دارید که بحث­های دقیق فلسفی نشان می­دهد که ما انسانها نمی­توانیم وجود خدا را با دلیل اثبات کنیم، حتما جناب­عالی از طریق بحث­های دقیق فلسفی، دلیل قطعی و غیر قابل نقض و ابهام در این باره دارید یا این که دلایل شما قابل نقض و دارای ابهام است.
اگر اعلام دارید که بحث­های دقیق فلسفی، دلایل قطعی و غیر قابل نقض بر عدم وجود خدا ارائه داده است بر خلاف مبنای هرمنوتیکی خود سخن گفته اید (که دلیل عقلی غیر قابل نقض نداریم). اگر دلایل شما در این باره قابل نقض و دارای ابهام است، در آن صورت، دلیل عقلی معتبر بر عدم وجود خدا ندارید. به هر جهت جناب عالی با این استدلال، گرفتار پارادوکس یا برهان ذوحدین شده­اید.

ب.جناب عالی در مورد تجربه دینی اعلام می دارید:
"اینجانب اصل و اساس دین داری را در این تجربه ها (تجربه های دینی)می دانم واین تجربه ها برای همه کس در یک مرتبه حاصل نمی شود."(مجتهد شبستری،ایمان و ازادی،ص119)
و نیز"تجربه های دینی ناشی از حضور انسان در برابر مرکز الوهیت(خداوند)است و ایمان بر این تجربه ها استوار است."(همان،ص118)
تجربه دینی به معنای مشاهده و مواجهه با الوهیت و خداوند است. حال سوال این است که اگر جناب عالی معتقدید که تجربه دینی و عرفانی و یا به تعبیری شهود،خود یک راه شناخت حقیقت است و تجربه گر در این تجربه واقعا خدا را می یابد، همان گونه که تجربه گر حسی،واقعا جهان خارج پیرامون خود یا میز روبروی خود را مشاهده می کند و به ان یقین دارد،پس کسانی که خدا را تجربه و مشاهده می کنند، از جمله پیامبران الهی حقیقتا با واقعیت الهی مواجه شده و به او علم حضوری دارند و علم حضوری نیز بهترین دلیل بر اثبات وجود خدا است.(یقینی که از این راه حاصل می شود مانند یقین به وجود خود ما است.)
بنابرین همه افرادی که خدا را تجربه می کنند( از جمله پیامبران الهی)،برای انها وجود خدا ثابت است و اگر وحی ای  صورت گیرد، می توانند اعلام کنند که حادثه وحی ، واقع شده است. در آن صورت، این بیان شما که می گویید: "از خدایی که وجودش ثابت نشده نمی­توان این گونه خبر داد که او سخن گفته است (یاحادثه وحی واقع شده است)" نادرست است. (زیرا تجربه گران دینی در هنگام مشاهده خدا، با تمام وجود، به خداوند و سخن گفتن او یقین دارند.)
اگر تجربه گران دینی، از جمله پیامبران الهی در هنگام تجربه دینی با یک امر غیر واقعی و موهومی مواجه می شوند و در این مشاهده و تجربه ، هیچ واقعیتی را نمی یابند،در ان صورت ، به نظر جناب عالی چگونه این تجربه دینی می تواند مبنای دین داری قرار گیرد. در نتیجه آموزه های دینی هم که به زعم شما تفسیر این تجربه های دینی است،آنها هم گزارش از یک امر موهوم و غیر واقعی می باشند. بنابراین ،جناب عالی در اینجا نیز با یک پارادوکس دیگری مواجه می شوید.


 
  1. چنین دیدگاهی پیرو کدام مکتب فلسفی است:
اعتقاد به وجود خداوند، از آغاز خلقت مورد توجه انسان بوده است. از یونان باستان گرفته تا زمان حاضر، فیلسوفان و متکلمان بسیاری از جمله افلاطون، ارسطو، قدیس آنسلم، توماس آکویناس، دکارت پدر فلسفه جدید، لایب نیتس، اسپینوزا، ایمانوئل کانت و فیلسوفان اسلامی نظیر فارابی، ابن سینا، شیخ اشراق، ملاصدرا و .....
دلایل زیادی بر اثبات وجود خدا اقامه نموده اند. که فهرست اجمالی برخی از آنها عبارتند از:
  1. برهان صدیقین
  2. برهان وجوب و امکان
  3. برهان نظم
  4. برهان حرکت
  5. برهان علت فاعلی
  6. برهان درجات کمال
  7. برهان اخلاقی
  8. برهان تجربه دینی
  9. برهان معجزه
  10. برهان فطرت
  11. برهان معقولیت و شرط بندی پاسکال
  12. برهان اجماع عام
  13. برهان سودمندی
  14. برهان انتولوژی و وجودی
  15. برهان انباشتی
  16. برهان فسخ عزایم
حال سوال این است که شما براساس چه مکتب فلسفی و براساس چه دلایلی اعلام نموده­اید که بحث­های دقیق فلسفی نشان می­دهد وجود خدا را نمی­توان با دلیل عقلی اثبات نمود. آیا نسبت به برخی از براهین اشکال دارید؟ یا این که اصولاً براساس مکتب خاص فلسفی، نظیر تجربه­گرایی، علم­گرایی، فلسفه نقادی کانت و ماده­گرایی و پوزیتیویسم منطقی و... بر ان هستید که اصولاً هیچ برهان عقلی نمی­توان بر اثبات وجود خدا اقامه نمود و ای کاش آن دلایل و بحث­های دقیق فلسفی را به طور واضح مطرح می­نمودید تا روشن­تر در مورد آنها به نقد بپردازیم.
در اینجا به مهمترین مکاتب فلسفی معاصر که برخی از آنها به جهت مبانی نادرست، بر آن هستند که اصولاً     نمی­توان دلیل عقلی بر وجود خدا اقامه نمود، اشاره کرده تا روشن شود براساس کدام مکتب فلسفی نمی­توان خدا را ثابت نمود.
بعد از رنسانس در مغرب زمین دو مکتب مهم فلسفی ظهور و بروز پیدا نمود: یکی تجربه­گرایی جان لاک، بارکلی و دیوید هیوم و دیگری عقل­گرایی که با رنه دکارت پدر فلسفه جدید شروع شد.

متن کامل پاسخ را از اینجا دانلود کنید

 
شرکت سازنده